محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

431

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كذا فى التحفه . اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت عكس معنيى كه صاحب تحفه گفته مستنبط « 21 » مىشود و اين بيت حكيم فرخى مؤيد آن معنى باشد : بيت بد انسان كه هستى چنان مىنماى * مزن هرزه لاف و ختنبر مباش خواربار - يعنى بارى كه مردم آن را قوت كنند « 22 » . مثالش فردوسى گويد در يوسف و زليخا . « 23 » بيت اگر مصريان را كنم برگ راست * شود خواربار همه زود كاست خرانبار - آن بود كه جماعتى در كارى جمع شوند . شمس فخرى گويد : بيت بمدح او و قصد دشمنانش * همى سازند انس و جن خرانبار و در نسخهء محمد هندو شاه « 1 » آن بود كه جماعتى در جماع با شخصى جمع شوند و به اين بيت لبيبى متمسك شده : بيت يكى مواجر بيشرم ناخوشى كه ترا * هزار بار خرانبار بيش كرد عسس و در نسخهء حليمى بمعنى آنكه كسى را به جهت رسوايى بر خر سوار كنند آمده و همين بيت را مؤيد خود آورده . و در فرهنگ بمعنى خرخشه « 24 » و فتنه و آشوب نيز آورده و به اين بيت ابن يمين متمسك شده : بيت ابلق چرخ سزد مركب تو همچو مسيح * خرخرى لايق تو نيست خرانبار مخر خشكامار - بمعنى تتبع و تفحص حساب باشد « 25 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت خدايگان سلاطين كه روزگار نديد * نظيرش ارچه بسى جست و كرد خشكامار و استاد رودكى نيز فرمايد : شعر « 2 » از فراوانى كه خشكامار كرد * ز ان نهان مر مرد را بيدار كرد خر - [ بفتح ] معروف « 26 » . و ديگر گل سياه ته جوى كه خرد نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد :

--> ( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان هر دو معنى آمده است . ( 22 ) در برهان معنى مزه و لذت و تو منى از تومنات بخارا و خطه‌اى نزديك - رى نيز هست ( يعنى همان بلوك‌خوار ) . ( 23 ) كتاب يوسف و زليخا از فردوسى نيست بلكه منسوب به اوست . ( 24 ) خرخشه ، خصومت كردن و قلق و خلجان خاطر ( برهان ) . و در برهان خرجسته آمده است به همين معنى . ( 25 ) در برهان بمعنى خشك امار يعنى مرض استسقا نيز هست . ( 26 ) يعنى : درازگوش ، حمار .